تبليغاتX
کاساندرا

کاساندرا

این جمله‌ی قصار در ایام انتخابات دروشده است:

 

می‌دونی چرا هاشمی با احمدی‌نژاد مشکل داره؟ چون پسرشو از متروی تهران برداشته!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 13:4  توسط نیما همدانی رجا  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

برخلاف اعضای تیم رباتیک دانشگاه صنعتی شریف که معتقدند از جمله عوامل عمده فرار مغزها، عدم حمايت مادي و معنوي از نخبگان است، به دو دلیل معتقدم که از جمله عوامل عمده فرار مغزها، حمايت مادي و معنوي از نخبگان است.

 

نخست آن که این حمایتها پله‌ای است. یعنی با دسته‌ای از آدمهایی که کاملا حمایت می‌شوند و دسته‌ای که اصلا حمایت نمی‌شوند، طرف خواهیم بود. به فرض که مرجع تشخیص نخبگی درست بوده باشد (که بسیار جای شک دارد)، و واقعا بهترینها جدا شده باشند، دلسردی آدمهای درجه دو که اتفاقا شاید در حال حاضر بیشتر لازم باشند، عامل فرارشان است.

 

و دلیل دوم آن که اخیرا بازی‌ای راه افتاده که مرزهای تعریف نخبگی را جوری جابه‌جا کنیم که شامل ما هم بشه! یا از اون بدتر عوض این که کار خوب انجام بدیم سعی کنیم حداقلهای نخبگی را برآورده کنیم. مثل دبیرستانها که به جای آدم بار آوردن دانش‌آموزانشان، برای کنکور طراحیشان  می‌کنند یا بچه‌های علاقه‌مند به المپیادی که به شکل کاملا تصادفی! به بخشهایی از فیزیک که در المپیاد نیست، بی‌علاقه‌اند.

 

بگزارید بازار آزاد خودش سره و ناسره را جدا کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 12:17  توسط نیما همدانی رجا  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

مدتی است که دارم روی طرح درس فیزیک پلیمر برای دانشجویان دکتری (و احتمالا کارشناسی ارشد) کار می‌کنم. درس خاصی که احتمالا جز فارغ‌التحصیلهای مکتب رامین در زنجان (مثل فرشید) و رییس (که بیشتر به درسهای عمومی‌تر مثل بیوفیزیک و ماده چگال نرم متمایل است)، در آینده نزدیک مدرس دیگری نخواهد داشت.

 

قصد دارم یک ترکیب از کتاب دوی و ادواردز (که همه چیز را با دقت محاسبه کرده) و کتاب دوژن (که همه چیز را شهودی توضیح داده) درس بدهم به علاوه کتابهایی مثل کشسانی و مکانیک آماری لانداو به عنوان کتابهای جانبی.

 

چیزی بین ۵۰ تا ۱۰۰ تمرین برای طول ترم در نظر گرفته‌ام که هر وقت چیزی به ذهنم می‌رسد یادداشتش می‌کنم. ضمن این‌که بخشی از نمره را برای مقاله درسی (ترم پیپر) در نظر گرفته‌ام که این روزها مشغول فکر کردن به موضوعاتش بودم.

 

همه‌ی این داستانها متعلق به پیش از دیروز بعدازظهر است. در حقیقت مدتها بود که به دانشگاه به اصطلاح شریف رفت‌و‌آمد نمی‌کردم و یادم رفته بود که چه اتفاقاتی برام افتاده و از چه چیزهایی نفرت دارم و یادم رفته بود که قسم خورده‌ بودم بعد از فارغ‌التحصیلی پامو اونجا نذارم. خدا رو شکر که دیروز قبل از این که خیلی دیر شه یه چیزهایی یادم اومد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 10:48  توسط نیما همدانی رجا  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

۱- داستانی از سارتر خوانده بودم به نام چرخدنده. (از امروز صبح هم به اسم هم به نویسنده شک کردم!). خلاصهی داستان این است که در یک سرزمین کوچک خیالی انقلابی رخ میدهد و فردی به حکومت میرسد که کارهایش بعد از مدتی انقلاب دومی را میآفریند. در هنگام محاکمه، رهبر انقلاب اول به رهبر انقلاب دوم میگوید تو از من بدتر خواهی بود چون کمتر از من انعطافپذیر هستی. نفر دوم اولین تصمیمی که به عنوان حاکم میگیرد، از جنس همان تصمیمهایی است که باعث دو انقلاب شده است!

 

۲- با وجود سروصدا و تبلیغ فراوان، سهمیه‌بندی بنزین از دستور کار دولت خارج شد.

 

۳- اکثر تصمیمهای امیر قلعهنویی مشابه برانکو است. تاکید روی لژیونرها، حذف اکثر کسانی که برانکو حذف کرده بود، تاکتیک تیم، تاکید روی این که فلان بازیکن که شما میگویید بد است، خوب بود چون دستورات من را اجرا کرد، تعویض مهاجم با هافبک دفاعی، تلاش برای پیروزی ۱-۰ در تهران ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 12:59  توسط نیما همدانی رجا  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

نیروی پنجم طبیعت: نیروی مالشی بین الکترونها

 

سوال: دمای الکترون یعنی چه؟

استاد عزیز ما: این الکترونها به هم می‌مالن، گرم می‌شن.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 18:10  توسط نیما همدانی رجا  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

اونی که می‌گه انسان از نسل میمونه، در مورد خودش و اجداد خودش صحبت می‌کنه.

 

پی نوشت: پسرفهمیده در این مورد نوشته.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 15:39  توسط نیما همدانی رجا  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سرم شلوغ است و ذهنم درگیر. از نامنسجم بودن نوشته عذر می‌خوام.

 

۱- نوشته‌ی دیروز را بخوانید. بیش از این که ادعایی کرده باشم، سوال مطرح کرده‌ام. نوشته‌ی مارس یا مریخ هم در این مورد است.

 

۲- یکی از دلایلی که با گیر دادن به املای دیگران مشکل دارم، گره خوردن غلط املایی با کم سوادی است که متاسفانه خودم هم در این دام زیاد می‌افتم و از غلط املایی گرفتن از دیگران لذت غیر منصفانه‌ای می‌برم.

 

۳- فکر می‌کنم چندصد سال پیش باسوادان (معمولا کاتبان) برای جدا کردن خود از عوام روی فنونی (مثل املای صحیح) تاکید کردند تا بتوانند از رانت نخبگی استفاده کنند که اثرش تا به حال مونده، چیزی مثل رفتار کنونی دانشگاهیها. شاید برای کم اثر کردن این رفتار است که فیزیک‌پیشه را به فیزیکدان ترجیح می‌دهم.

 

۴- می‌پذیرم که جاهای رسمی قانونی برای رسم‌الخط داشته باشند ولی چرا باید کسی را مجبور کنیم که در نامه‌های خصوصی یا وبلاگش رسم‌الخط مرسوم را پی بگیرد؟ به خصوص که ممکن است این تغییر در بلند مدت باعث کارایی زبان شود.

 

۵- به تعبیر انتخاب طبیعی در زبان که در نوشته‌ی مارس یا مریخ به کار برده‌ام، خیلی علاقه دارم. هر نگارش جدید یک جهش است. اگر خوب باشد باقی می‌ماند و اگر بد باشد نه. متخصصین به طور متوسط جهشهای بهتری تولید می‌کنند.

 

۶- فکر نمی‌کنید این نگاه بالا به پایین به کسانی که دیکته‌شان ضعیف است، باعث می‌شود کسانی که می‌توانند چیزی بنویسند که شما می‌فهمید ولی غلط دارد، ترجیح بدهند ننویسند؟ به خصوص اگر اعتماد به نفس پایینی داشته باشند. این ترویج فرهنگ شفاهی نیست؟ مثل گیر دادن به لهجه‌ی دیگران در زبان انگلیسی که تنها نتیجه‌اش منزوی شدن طرف است. ادعا می‌کنم که سخن و نوشتار برای فهمیدن یکدیگر است نه کلاس گذاشتن!

 

۷- برای حامد ع. که به گسست فرهنگی ترکها اشاره کرده: زبان انگلیسی به اندازه‌ی زبان ترکی تغییر ضربه‌ای نداشته است. ولی یک انگلیسی زبان در خواندن شکسپبر اگر نه بیشتر از یک فارسی زبان در خواندن سعدی، حداقل در همان مرتبه مشکل دارد. تازه شکسپیر فاصله‌ی زمانی کمتری با ما دارد. فکر می‌کنم پویایی زبان و این که بعد از چندصد سال مشکل در خواندن داشته باشی، فرض است.

 

۸- مرجع درست بودن کیست؟ شاید در موارد ساده‌ای که پشتوانه‌ی استواری دارد (مثل توجیه) رای دادن ساده باشد. ولی می توان و می‌توان و میتوان به این سادگی نیست.

 

۹- اگر مفهوم "غلط دیکته‌ای" را قبول کنیم، باید هر آن که هست گیریم! دقیقتر آن که "اگر" قبول کنیم غلط و درست داریم با این فرض (که چندان هم بد نیست) که هیچ دونفری مثل هم نمی‌نویسند، N-۱ نفر غلط می‌نویسند! این تازه قبل از بحث اعراب گذاری است!

 

۱۰- بچه‌ی یکی از دوستان موقع دیکته نوشتن، از دیکته‌گو پرسیده این کلمه مال کتاب دوم است با سوم. چون توی یکی جداست و توی دیگری سرهم.

 

۱۱- عرف یا قاعده فرهنگستان یا بزرگان ادب؟ اولی را مکتوب کنید تا شروع دعوا باشد. دومی چندان ثابت نیست و سومی نیاز به تعریف بزرگ و توافق غیرممکن بین بزرگان دارد.

 

۱۲- مقام فرهنگستان مثل مرجع تقلید و دانشمند علوم طبیعی مقام توصیه کننده است. تصمیم و اجرا با مصرف کننده است. این که نظریه‌ی تکامل درست است یا نه با این که شما می‌خواهید بهش باور داشته باشید یا به بچه‌تون تدریس شه فرق داره. طبیعتا عصبانی می‌شم اگر کسی نخواهد تکامل را قبول کند، ولی در این که طرف حق داره قبول نکنه شک ندارم. (الان قاف به شک نداشتن من گیر می‌ده، من شک ندارم که باید به طرف حق بدم!)

 

۱۴- قرارداد رسم‌الخط چیه؟ یک نفر ادعا می‌کرد که اگر نوشتارهای معمول را با هم شباهت سنجی کنی (همبستگی) شباهتشان با هم از شباهتشان با رسم‌الخط غیرمعمول خوانده شده‌ی او، بیشتر نیست.

 

۱۵- دوستان فیزیکی می‌دانند که آن یک نفر محمد خرمی است. من حرفش را قبول ندارم و برخلاف او پیوستگی را پیوستگی می‌نویسم نه پی‌وسته‌گی ولی به نظرم حق دارد اینجوری بنویسد.

 

۱۶- دارم از حق هنجارشکنی دفاع می‌کنم هرچند شاید هنجارشکن نباشم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 15:35  توسط نیما همدانی رجا  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

نتیجه‌ی جستجو در گوگل:

 

توجیه            ۳۸۷۰۰۰ مورد

توجیح            ۱۸۰۰۰  مورد

 

میزارم            ۱۴۶۰۰۰ مورد

میذارم           ۱۲۵۰۰۰ مورد

 

برای این که بشه با صراحت گفت املای فلان کلمه غلطه، عددهای بالا باید چه خاصیتی داشته باشند؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 18:53  توسط نیما همدانی رجا  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

فایل اکسلی داریم که حساب‌کتاب مالیمان را در آن می‌نویسیم. یک صفحه مربوط به مخارج، یکی درآمدها، یکی طلبها و بدهیها و صفحه‌ی آخر مربوط به این که در کدام حساب چقدر پول است و کی چقدر واریز-برداشت کرده‌ایم. بخشی از این فایل با انجام جمع و تفریق‌های مربوطه، پول نقدی که در کشوی میز است را حساب می‌کند.

بعد از بیش از یک ماه پول داخل کشو را شمردم. دقیقا همانی بود که اکسل محاسبه کرده بود. از فرط لذت کم مانده بود عربده بزنم. بعد از بیست و چند سال هنوز به جادوی جمع و تفریق عادت نکرده‌ام. بعید هم می‌دانم که زمانی برسد که عادت کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 8:31  توسط نیما همدانی رجا  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

به بهانه‌‌ی کل‌کل اخیر با قاف در بخش نظرات این نوشته (۱۷ مرداد ۸۵):

 

از ج. برونوسکی در کتاب ارزشهای انسانی در قلب علم (ترجمه‌ی خسرو ریگی چاپ جیحون):

 

ولی مهمتر این که علم یعنی دموکراسی، علم یعنی مدارا با مخالفت:

 

فقط در جامعه‌ی دموکراسی و شرایط مدارا با مخالفت‌های فرد است که علم به وجود می‌آید و علم پیشرفت می‌کند. قدیمی‌ترین جامعه‌ی دموکراسی جهان، جامعه‌ی دانشمندان علوم است که مدارا با مخالفت‌های فرد، سنت واقعی آن بوده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 16:29  توسط نیما همدانی رجا  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سربازی اجباری نوعی مالیات بر مذکر بودن است. با فرض این که مستقیم و غیرمستقیم به مذکرها حال ویژه داده می‌شود، هزینه‌های مذکر بودن را باید به این روش بالا برد. از طرفی کسانی که بیماری حاد دارند یا پدر مسن، مادر بی شوهر، برادر عقب افتاده و ... دارند از منظر حال! هزینه‌ی مورد نظر را پرداخت کرده‌اند.

آقا یکی بیاد حساب کنه ببینه چنده این مالیات لعنتی، نقدی بدیم از شرش خلاص شیم!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 15:47  توسط نیما همدانی رجا  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دختر بچه‌ی ۵ ساله‌ای گربه دارد. پدر و مادرش به او گفته‌اند که اگه به گربه دست بزنی وقتی بزرگ شدی بچه‌دار نمی‌شی. این دختر از خانمی که بچه ندارد پرسیده: تو وقتی بچه بودی دست به گربه زدی؟

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 12:25  توسط نیما همدانی رجا  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

شاید این را شنیده باشید که از یک آقایی می‌پرسند چه کسی توی خونه‌ی شما تصمیم می‌گیره؟ طرف جواب می‌ده که تصمیمهای کوچیک مثل این که خونه‌مون کجا باشه، شام چی بخوریم، بچه کدوم مدرسه بره و ... رو خانوم می‌گیره. در مورد مسایل بزرگ مثل پرونده‌ی هسته‌ای ایران، طرح خاورمیانه‌ی بزرگ، پیمان کیوتو و ... من تصمیم می‌گیرم.

 

حدس بزنید وقتی دوتا بیوفیزیک‌پیشه (من و حامد) هفته‌ای ۳۰ ساعت در یک اتاق ۸ متری با هم تنها باشند در مورد چه مساله‌ی بزرگی تصمیم می‌گیرند؟

 

پی نوشت: تازه باحالیش هم اینه که هفته‌ای یک‌بار نتایج تصمیمات رو به اطلاع رییس می‌رسونیم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 13:8  توسط نیما همدانی رجا  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

زین پس به جای واژه‌ی غریب و بیگانه‌ی ماتریس یا میتریکس از واژه‌ی اصیل پارسی ماتریکس استفاده کنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 16:32  توسط نیما همدانی رجا  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

یکی از روزنامه نگارهای معروف و برجسته‌ی یکی از روزنامه‌های معروف و برجسته از خودشون اظهار نظر دروکردن که مقاله‌ی ایرانی در نیچر ارزش کار شدن در روزنامه رو نداره.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 12:56  توسط نیما همدانی رجا  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

این که تو داری می‌نویسی اسمش کتابه! تز یه چیز دیگه‌ست.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 20:12  توسط نیما همدانی رجا  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

شیرزاد چند وقت پیش در مورد بهادر گربه‌ی نر مرکز نوشته بود که البته الان گربه‌ی سابقا نر مرکز است. در بخش نظرات این نوشته اسماعیل مصفا، یک شعر چند خطی در مورد سیاستهای مرکز و ارتباطش با مردانگی نوشته است. امروز با چند نفر که دراین مورد صحبت کردم نظر اسماعیل را تایید کردند! طفلکی جعفر آقا که قراره عامل باشه! البته به قول شیرزاد شاید قافیه تنگ اومده بوده.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 18:37  توسط نیما همدانی رجا  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

حكم پرداخت ديه ۱۶۹ نفر ديگر از هموفيلى‌ها صادر شد. در بخشی از این حکم آمده:

 

به افراد مجرد بالاى ۱۸سال با تحصيلات ديپلم معادل ۳۵درصد ديه كامل، به افراد مجرد با مدرك تحصيلى بالاتر از ديپلم و ليسانس معادل ۴۰ درصد ديه كامل يك انسان، به افراد مجرد با تحصيلات بالاتر از ليسانس، فوق ليسانس و بالاتر معادل ۵۰ درصد ديه كامل يك انسان تعلق گرفته است.

 

در مقایسه با سایر مبانی قیمت‌گزاری مثل مذهب و جنسیت، این نوع تغییر قیمت با دردسر کمتری قابل انجام است. چرا دولت محترم از این ارزش! افزوده، مالیات دریافت نمی‌کند؟

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 11:57  توسط نیما همدانی رجا  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

میگو یک موجود دریایی بدون فلس است. اما حلال گوشت است زیرا نام دیگرش ملخ دریایی‌ست.

گراز یک جانور جنگل‌زی است. ولی حرام گوشت است زیرا نام دیگرش خوک وحشی‌ست.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 12:23  توسط نیما همدانی رجا  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

پاییز ۸۲ و بهار ۸۳ در جلساتی که برای بررسی امکان برگزاری المپیاد جهانی فیزیک در ایران تشکیل شده بود، با میزبانی ایران مخالفت کردم. دلیل عمده‌ی مخالفتم هم دیدن کیفیت برگزاری المپیاد در تایوان بود و این که یقین داشتم به آن استاندارد حتی نزدیک هم نمی‌شویم.

در زمستان ۸۳ برای کمک به برگزاری دعوت شدم. در این مدت عمدتا تحت تاثیر رییس که قرار بود اینجا هم رییسم باشد و این که نشانه‌های یک کار خوب را می‌دیدم (مثلا شروع برنامه‌ریزی ۲.۵ سال پیش از برگزاری) نسبت به کار خوشبین‌تر شده بودم. استدلال عمده‌ی رییس، کسب تجربه بود. یعنی اگر قرار باشد تا ابد به دلیل این که کاری را بلد نیستیم، انجامش ندهیم هیچ وقت کاری انجام نمی‌شود و بالاخره باید این ظرفیت مدیریتی، با کسب تجربه ایجاد شود.

ولی سانلی به درستی و برخلاف مشی خوش‌بینانه‌اش به این نکته اشاره می‌کند که مستندسازی و انتقال تجربه در کشور ما -از بالا تا پایین- شوخی است و اگر قرار باشد دوباره چنین کاری انجام شود، همه چیز از صفر شروع می‌شود. حتی اگر مثلا قرار باشد المپیاد شیمی برگزار شود، کسی سراغ ما نخواهد آمد، چه برسد به رویدادهایی که شباهت کمتری دارند.

کاری که مهدی شروع کرده و در وبلاگش در موردش نوشته شاید راهی برای رفع این مشکل باشد. مهدی در ویکی‌سپیسز فضایی درست کرده که نکات لازم برای برگزاری یک کنفرانس را جمع کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 13:55  توسط نیما همدانی رجا  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

امروز چند ساعت وقت گذاشتم و جستجول مفصل‌تر و دقیق‌تری به خصوص در شماره‌های قدیمی نیچر انجام دادم. نکته بسیار جالب این‌جاست که غیر از چهار مقاله‌ای که ازشون اسم برده بودم ۲۶ مقاله‌ی (لینکشان را از این‌جا بردارید) دیگر هم در نیچر پیدا کردم که بعضی از نویسنده‌هاشون در ایران کار میکردهاند. جالب این که نام نویسنده‌ی بعضی از این مقاله‌ها مثل این ایرانی نیست ولی آدرس کاملا ایرانی دارند! 

 

از این ۲۶ مقاله، ۱۴تا آدرس کاملا ایرانی دارند که ۱۰تایشان در دهه‌ی ۶۰ و ۴تایشان در دهه‌ی ۷۰ میلادی چاپ شده است. ۴ مقاله هم مربوط به سال ۱۹۶۳ (۱۳۴۲) است. همچنین دو مقاله که اخیرا چاپ شده (با سه‌تای قبلی مجموعا پنج‌تا) هم در نشریات زیرمجموعه‌ی نیچر پیدا کردم که این هاست:

 

۴- حمید مبشری مباشری از آی‌بی‌بی دانشگاه تهران به همراه ۸ نفر دیگر در نیچر استراکچرال بیولوژی در سال ۲۰۰۲ (این)

۵- محمدرضا حجتی از دانشکده فیزیولوژی دانشگاه شهرکرد به همراه ۶ نفر دیگر در نیچر نوروساینس در سال ۲۰۰۵ (این)

 

و دو تا نکته که باید در مورد نیچر بگم. یکی این که نشریات زیرمجموعه‌ی نیچر با خود مجله متفاوتند و طبیعتا  معمولا اعتبارشون از نشریه‌ی اصلی کمتر است. و دیگر این که در این مجله‌ دو نوع نوشته چاپ می‌شود (فهرست مندرجات آخرین شماره). دسته‌ی اول از نوع خبر و تحلیل هستند که در آنها نام ایران زیاد آمده و دسته‌ی دوم محتوای علمی دارند و مقاله، نامه و ... نامیده می‌شوند که هرکدام کارکرد و ساختار خودشان را دارند. اعتبار نامه‌ها از مقاله‌ها بیشتر است.

 

مقالات مجله‌ی نیچر بیشتر از نوع بیولوژی و پزشکی و مسایل نزدیک به این‌هاست. البته شاید بدانید که این یک گزاره‌ی کلی برای علم است! یکی از مقالات فیزیکی که در آن دیدم، مقاله‌ی جلال صمیمی استاد دانشکده‌ی خودمان است که اوایل سال ۵۸ وقتی ایشان مشهد بوده‌اند، چاپ شده است.

 

برای این که مطمئن بشم چیزی از دستم در نرفته، در تمام سایت نیچر دنبال کلمه‌ی ایران گشتم که ۱۰۸۱ مدخل پیدا کرد (اعم از خبرها و مقاله‌هایی که به چیزی در ایران مثلا زلزله‌ی بم ارجاع داده‌اند). ۳۰۰تاشو نگاه کردم، ولی دیگه خسته شدم. اگر چیز جدیدی در بقیه پیدا کنم، خواهم نوشت.

 

با این بی‌دقتی‌ای که کرده بودم، نوشته‌های قبلی‌ام ایراد پیدا کرد که برای رفع آن تصحیحاتی تا حد امکان کوچک به آنها اعمال کردم. بابت اشتباهی که کردم عذر میخواهم، ولی اشتباه من از ارزش کار کسانی که بعد از حدود سی سال کاری با این کیفیت انجام دادهاند، کم نمیکند. جالب است که این مقالهها آنچنان قدیمیاند و آنچنان گسستی در اطلاعات رخ داده که در این سالها بارها گزارهی نیچر تمام ایرانی نداریم گفته شده بود و صدای کسی درنیامده بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 20:29  توسط نیما همدانی رجا  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

پی نوشت: موسی صدر است.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 11:12  توسط نیما همدانی رجا  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

حالا که بحث اولین داغه یک داستان اولین تعریف کنم. چند سال پیش انجمن فیزیک ایران از مردم خواسته بود که اگر اطلاعی از قدیمی‌ترین مقاله‌ی فیزیکی که یک ایرانی در اون بوده دارند، به انجمن خبر بدهند. در حقیقت انجمن یک مقاله می‌شناخت و می‌خواست مطمئن شود که از اون قدیمی‌تر هم هست یا نه. تا وقتی من اونجا بودم، جواب منفی بود.

 

قدیمی‌ترین مقاله‌ای که پیدا شده، متعلق به کمال جناب است که در سال ۱۹۳۷ هنگامی که در کلتک بوده با استفتس و بونر در فیزیکال ریویو منتشر کرده است. این مقاله را می‌توانید اینجا پیدا کنید. متاسفانه به دلایل حق مالکیتی اجازه انتشار آن روی وبلاگم را ندارم ولی اگر به فیزیکال ریویوهای قدیمی دسترسی ندارید و این مقاله را می‌خواهید به من بنویسید تا برایتان بفرستم.

 

کمال جناب –که خوشبختانه در قید حیات است- داستان آشنایی‌اش با میلیکان -کسی که برای اولین بار، بار الکترون را اندازه گرفت- و این که چگونه شد که پایش به کلتک باز شد را چند سال پیش در جلسه‌ی افتتاحیه‌ی باشگاه فیزیک تعریف کرد. خیلی خوشحالم از این که دیدم که این مرد چقدر سرپا و با روحیه است.

 

یافتن این مقاله چند دقیقه‌ای بیش از انتظار وقتم را گرفت. چون انتظار نداشتم املای جناب، Djanab باشد و اجبارا تمام مقالات پیش از ۱۹۴۰ که نویسنده‌شان در کلتک بوده را در فیزیکال ریویو جستجو کردم. مجموعا ۲۱۱ مقاله که شصت و دومین مقاله، مقاله‌ی جناب بود.

 

با جستجو در سایت کلتک، دوبار نام جناب را خواهید یافت.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 9:29  توسط نیما همدانی رجا  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

۱- ایسنا بخشی از نوشته‌ی وبلاگی من رو منتشر کرده است، همین طور خبری که اکبر نوشته است.

 

۲- چند نفر لطف کرده‌اند و به زبانهای مختلف نسبت به خطر تبلیغ ابراز نگرانی کرده‌اند. اول پیشنهاد می‌کنم که نوشته‌ی مریم را در مورد روزنامه‌نگاری علمی بخوانید*. من هم مثل اکثر پیشنهاد دهندگان از خودشیفتگی ملی‌مون خیلی می‌ترسم. از خبرهای مثل ستاره‌ی دنباله‌دار ذهن اینشتین بگیر تا انواع مردهای علمی سال. از نامه‌های اولین فلان چیز کار ایرانی بوده بگیر تا باور عمومی اول بودن رتبه‌ی هوش ایرانی در جهان. اتفاقا دقیقا به همین دلایل است که فکر می‌کنم باید روی یک کار واقعی تبلیغ کرد. برای کم رنگ کردن اثرهای پیش گفته. برای به وجود آوردن این باور عمومی که این کار دو سال طول کشیده. که این آدمها قدم به قدم رشد کردند. که گروه‌های زیادی در ایران به نزدیکی این استاندارد رسیده‌اند که معروف نیستند. که اصولا باید گروه‌های متوسط زیادی باشند که یک گروه شاخص ظهور کند. امیدوارم تبلیغ روی این پیشرفتهای واقعی باعث حذف تبلیغ روی پیشرفتهای نوابیغی باشه!

 

۳- خیلی از نگرانیها به‌جاست. خبر جدید ایسنا با عنوان "چه كسي‌مي‌گويد ايران نمي‌توانددوباره پيشتازعلم جهان باشد؟" نشون می‌ده که سکان داره از دست پژوهشگران واقعی خارج می‌شه و دست تبلیغاتیها می‌افته.

 

* خیلی تابلوست اگه آدم تبلیغ نوشته‌های زنش رو بکنه؟

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 14:53  توسط نیما همدانی رجا  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

در ادامه‌ی نوشته‌ی دیروز:

علیرضا، سیما و اکبر و مریم هم در این مورد نوشته‌اند. هفتان به نوشته‌ی من لینک داده و صبحانه هم خبر را منتشر کرده است.

در ضمن بخش قابل توجه‌ای از این افتخار را باید به حساب مرکز گذاشت.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 14:17  توسط نیما همدانی رجا  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

آرش افراز، روزبه کیانی و حسین استکی از دانشگاه شهید بهشتی و آی پی ام در شماره‌ی اخیر مجله‌ی نیچر مقاله‌ای دارند که بعد از حدود سی سال اولین مقاله‌ی تمام ایرانی در نیچر محسوب می‌شود. پیش از این و در سالهای اخیر سه مقاله در زیرمجله‌های نیچر چاپ شده بود، که یک یا چند نویسنده ایرانی داشت.

۱- حسین رضایی دلویی از بخش رادیولوژی دانشگاه مشهد به همراه ۱۵ نفر دیگر در نیچر ژنتیکس در سال ۱۹۹۹ (این).

۲- فرید نوربخش از دانشکده ایمنی‌شناسی دانشگاه تهران به همراه ۳ نفر دیگر در نیچر ریویوز نوروساینس در سال ۲۰۰۳ (این).

۳- پریسا عدیمی،  مهدی میرسعیدی، سهیلا خلیل‌زاده و داوود منصوری از موسسه تحقیقات بیماریهای ریوی دانشگاه شهید بهشتی به همراه ۲۸ نفر دیگر در نیچر ژنتیکس در سال ۲۰۰۵ (این).

 

مقاله داشتن در نیچر، یکی از نقاط عطف علم ایران است که چندین سال بود که برنامه‌ریزان علمی نزدیک شدن به آن را پیش‌بینی می‌کردند. از بزرگی مجله‌ی نیچر همین بس که در بخش Rapid-Communications ، نود درصد مقالات را پیش از فرستادن به داور رد می‌کنند! و شاید تنها مجله‌ای باشند که هیچ توضیحی در مورد دلیل رد کردن مقاله نمی‌دهند و به تقاضای فرجام هم رسیدگی نمی‌کنند.

 

از دیگر نشانههای اهمیت نیچر این است که اگر معیارهای جایزه‌ی تحقیقاتی که برای مقاله‌های سال ۲۰۰۴ در نظر گرفته شده بود* برای سال ۲۰۰۶ هم اعمال شود (که با دولت و وزیر جدید بعید است)، جایزه‌ی تحقیقاتی چاپ مقاله در نیچر، حدود ۴۰ میلیون تومان است.

 

چند اقدام نافرجام از اطرافیانم برای چاپ کردن مقاله در نیچر در یکی دو سال اخیر سراغ دارم که یکیش مربوط به گروه خودمان است. مقاله‌مان جزو آن گروه ۹۰ درصدی‌ای که حتی داوری هم نمی‌شوند، ارزیابی شد. نسخه‌ی پیش از چاپش اینجاست.

 

استکی و گروهش کاملا در دنیا شناخته شده‌اند به طوری که حتی خود مجله‌ی نیچر در مقاله‌ای از وضعیت علم در ایران که سال گذشته چاپ شد، به این گروه پرداخته است. خیلی واقعه‌ی بزرگی در علم ایران است. به این گروه تبریک می‌گم و براشون آرزوی موفقیت می‌کنم و امیدوارم باز هم نیچر ایرانی ببینیم. دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش.

 

فکر می‌کنم باید تا می‌توانیم روی این واقعه و اهمیتش تبلیغ کنیم. برای درک مفهوم علم و پیشرفت علمی در جامعه بسیار مفید است و جلوی انواع شامورتی‌بازی رو می‌گیرد. از سانلی هم ممنونم که این خبر را داغ داغ به من داد.  

 

* کل جایزه‌ی تحقیقاتی سال ۲۰۰۴ دانشگاه شریف ۱۰۰ میلیون تومان است که ۱۰ میلیونش مال رییس است.

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 14:50  توسط نیما همدانی رجا  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

چند وقت است که داریم در بنیاد توسعه فردا روی طراحی یک بازی با ایده‌های اقتصادی کار می‌کنیم. یکی از مشکلاتی که مدتهاست وقتمون رو گرفته، اینه که چی کار کنیم که تورم نداشته باشیم. حامد لهراسبی برگشت بهمون گفت شما توی یه بازی نمی‌تونین تورم رو کنترل کنین، توقع دارین دولت این کار رو بکنه؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 15:10  توسط نیما همدانی رجا  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

روی‌چادهاری در UCLA استاد برق است و ظاهرا در زمان فراغتش به تحلیل داده‌های مربوط به تصادفی بودن یا نبودن شهرت می‌پردازد. این فهرست مقاله‌هایی است که روی آرشیو گذاشته است. به عنوان مثال در این مقاله –که عنوانش قبل از این که به چیزی ارجاع بدهید آن را بخوانید است- با بررسی فراوانی تکثیر خطا در نوشتن آدرس مقالات، کسر مقاله‌هایی که خوانده می‌شوند را محاسبه کرده است.

 

نبردهای هوایی در جنگ جهانی اول به دوئل نفر به نفر شبیه بوده است و آمار مفصلی از بردها و باختهای خلبانها در دست است. بعضی از خلبانها که به تکخال* معروفند، پیروزیهای بسیار زیادی کسب کرده‌اند. روی‌چادهاری در مقاله‌ی نظریه‌ی تکخالها: امتیاز بالا شانسی است یا مهارتی؟** دلیل معروف بودن این تکخالها را بررسی کرده است. بررسی‌ای که روش و نتایجش می‌تواند برای تحلیل علت معروف بودن بعضی پزشکان، معلم خصوصی‌ها و ... هم به کار رود.

 

در پاراگراف دوم این مقاله یک تخمین عددی از فرمی ارائه شده است. لابد می‌دانید که فرمی سمبل تخمین است و اصولا به اینجور چیزها کوییزهای فرمی می‌گویند. این پاراگراف را ترجمه کرده‌ام.

 

در زمان پروژه‌ی مانهاتان (برنامه‌ی ساخت سلاح هسته‌ای)، انریکو فرمی فیزیک‌پیشه از ژنرال لزلی گرووز- رییس پروژه- پرسید: به چه کسی یک ژنرال بزرگ‌ می‌گویید؟ گرووز پاسخ داد: هر ژنرالی که در پنج نبرد پیاپی پیروز شه، مسلما یک ژنرال بزرگه. فرمی پرسید: چه کسری از ژنرالها بزرگند؟ گرووز گفت: حدودا سه نفر از هر صد نفر. فرمی حساب کرد که اگر احتمال پیروزی در هر نبرد ۵۰ درصد باشد، احتمال پیروزی در ۵ نبرد پیاپی یک‌سی‌ودوم است. گفت: حق با شماست ژنرال. می‌شه حدودا سه درصد. این اسمش احتمال ریاضیه، نه نبوغ نظامی!

 

*    حدود 15 سال پیش کتابی داشتم با عنوان تکخالهای پرنده در جنگ جهانی اول.

** سامان که عضو هیات ویراستاران مجله‌ی فیزیکه گفت که ترجمه‌ی این مقاله در شماره‌ی بعدی مجله چاپ می‌شه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 11:30  توسط نیما همدانی رجا  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

 

از راست به چپ: عضو هیات علمی و دانشجوی دکتری.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 13:35  توسط نیما همدانی رجا  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

یکی از دوستان: هیچ انگیزه‌ای برای مسافرت به ایران ندارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 15:20  توسط نیما همدانی رجا  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin